ساعت ۱۱:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۳/۳٠  کلمات کلیدی:

خوش بحالتون يه هفته نيستم . ميرم اصفهان . نايب السياحهء همه دوستان هستيم.

..................

 

حالا که هر دو دستم

برايت رو شده

به قنوتی عاشقانه پناه می آورم........

 


 
 
ساعت ۳:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۳/٢٥  کلمات کلیدی:

.................

 

گرگِ مرگ

در بستر مادر بزرگ آرميده

و من  در جستجوی ِ  

 شنل قرمزی ترين خاطرات

زنبيلم را

پر از کلوچه های دلتنگی می کنم....

 


 
 
ساعت ۱:۱٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/۳/۱٩  کلمات کلیدی:

...................

 

از عـلـق؟

يا که از عـشق؟ 

در شکّ ِ بين لام  و شين مانده ام !!!!


 
اختلال حواس....
ساعت ٦:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۳/۱۳  کلمات کلیدی:

 

 

 

چشمم لال ! زبانم کور!

اگر ؛ 

غير از بوی ِ تو

شنيده باشم!!!!

 


 
نقطه چين........
ساعت ٦:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۳/۱۱  کلمات کلیدی:

 

خانه ها خالی تر از آن خنده های ِ بی ريايی

برنيايد ؛ هيچ ؛ حتی از دو دستِ ما صدايی

دلخوشی محدود گشته در همين حدّ : نيم ساعت

بامشاد و هجوگونه نغمه ها ؛ از بی وفايی

يک نموره همچينی مژده ؛ نمک خواهد بريزد

تا کند با ژست و لحنش ؛ بهر ِ ما ؛  لمپن ستايی

حاصل ِ دسترنج ِ کورش ؛ ياوری استاد خواهد

چونکه  ِجی ِجی ميکند در فکر وذهنش کبريايی

الغرض ! حرف آميرزا ؛ اين اباطيلها * نباشد

حرف اينست : بين هجو و طنز؛ فرق است و جدايی

روی حرفم با تو باشد ؛ جان ِ من ! مِـستِـرمديری !

از چه افتادی تو اينک ؛ در مسيری قهقرايی!؟

طنز يعنی بغض ِ خنده ؛ زَهر خنــدی از وقايع

خود ْ تو بهتر آگه از اين ماجرا ؛ چون و چرايی

گر زيک ره رفتی و راهت ببستـند ؛ راه ديگر

حرف را بايد که زد ؛ جانا ! تو خود استاد مايی

چوبِ حراجی مزن بر ذوق و شور و پشتِکارت

اين غمی کز نان حاصل گشته هم ؛ دارد دوايی

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 * جمع در جمع ِ باطل

 

 

 


 
 
ساعت ٥:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۳/٦  کلمات کلیدی:

................

 

يک چشمت صفا

چشم ديگرت مروه

و سعی ِ من در اين ميان

درکِ غربتِ نگاهِ توست!!


 
 
ساعت ٧:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۳/٢  کلمات کلیدی:

...........

 

در رفراندوم ِ عشق

چشمانت سبز؛ که آری !

دلت سرخ ؛ که نه !