ساعت ٥:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/٧/٢٩  کلمات کلیدی:

 

......................

 

شکوه ِ انتظارم

آمدنت را بی رنگ کرده است

ديگر نيا....!!!


 
 
ساعت ٩:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/٧/٢۳  کلمات کلیدی:

 

..........................

 

سياه نشده ام

که سی آه شده ام

در قرآن ِ دلدادگيهايم...!


 
 
ساعت ۱٢:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/٧/۱٩  کلمات کلیدی:

دلبندم ! دردانه ام ! ترانه ام! خلاصه ی همه روشناييها!

خوبم ! گلم !

تمام حيثيت انسانی من !

تمام شرافت احساسی من !

دخترم !

 «هفت سالگيت مبارک »

 

 

قبول کن برای من که هنوز در هفت سالگيهام جامانده ام ؛ قبول کردن

 هفت ساله شدن تو خيلی سخت است ! چرا و چطورش ؛  شايد وقتی

 ديگر..

آمدم بگويم که اين مشقهای کودکانه را اصلا باور نکنی !

اينکه هی به زور به تو بفهمانند : بابا به تو همه چی داد! ...تنها و تنها

ساده تر بودن هجای بابا و اينکه با حروف اول و دوم الفبا نوشته می

شود ؛ او را سرمشق دفتر مشقت کرده ! همين ! پس بگذار در سطور

 همين دفتری -  که کهنه ترين دفترت خواهد شد - باقی بماند دفتر

شاداب زندگی مهمتر است و خوب ميدانی که سرمشق آن « رويايی

 صادقه » است که تو مامان صدايش می کنی!

نوشتنش سخت تر از بابا ست وحتی نوشتن چيزهايی که به تو داده هم

خيلی سخت تر از آب و نان است ..چيزهايی مثل : عاطفه ؛ عشق ؛

 احساس ؛ جوانی ......

نميدانی چقدر مشتاقم زودتر به درس « آن مرد آمد ...آن مرد با اسب

 آمد» برسی..اين تنها مشقی ست که در هفت سالگی می نويسی و در

 حوالی هفده سالگی حسش می کنی .. ...

وبعد..ارتعاش شرم  نگاه تو و لرزشهای مکرر دل من تا وقتی به اين

 حس نو رسيده خو بگيری ؛ رامَش کنی ؛ آرامَش کنی و آرام بگيری.

اصلا به من چه که در فرهنگ نامها ؛ ستاره و تور ِ عروس معنايت

 کرده اند ! وقتی که برای ما ؛  جامع ترين منبع احساسی و سليس

 ترين ترجمه ی عاشقيت !

دوست داشتم بهتر و بيشتر بنويسم..... چشمهايم پر است .......ولی تو

 اعتنايی نکن .

                       هفت سالگيت مبارک !

 

 


 
 
ساعت ۱:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/٧/۱٦  کلمات کلیدی:

......................

 

يادِ تـنت که می افتم ؛

رشته ی افکارم

پنبه می شود...!


 
 
ساعت ۱٢:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/٧/۱٢  کلمات کلیدی:

 

........................

 

سيندرلا که نباشد

موشهای خاطرات

ناقلان ِ طاعون اند.....!


 
 
ساعت ٢:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/٧/۸  کلمات کلیدی:

 

........................

 

چشمانت ؛ می گردند

ولی هرز !

دلم ميخکوب می شود

ولی زخمی...!


 
 
ساعت ٧:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/٧/٥  کلمات کلیدی:

 

..........................

 

در زوايای پنهانش

تار تنيده بود ؛

و شتّه را پروانه می ديد

عنکبوت.....!!


 
 
ساعت ۱۱:٥٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/٧/۱  کلمات کلیدی:

 

................................

 

عرق سرد تنـــم

نه که از شرم

که از

حسرتِ پنهانی پيراهن توست..!!