شاید...
ساعت ٦:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٩/٢٩  کلمات کلیدی:

 

.........................

شاید

گوشم بدهکار نباشد

ولی 

قلبم

- تا دلت بخواهد -

ورشکسته ست ..!

 

.


 
دوگانه ای برای باطله !
ساعت ۱٢:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٩/۱۳  کلمات کلیدی:

 

.................یک.................

 

تو رفتی 

و من 

عاشقانه هایم را

برای روزنامه های باطله فرستادم!

 

....................دو.................

 

در انتظار تو

من و شعرهایم

مچاله می شدیم 

وقتی 

غبار از پنجره ات می زدود

روزنامه ای باطله!

 

.


 
دهگانه .
ساعت ۱٢:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٩/٧  کلمات کلیدی:

 

..........یک............

 

بالشی از پَر پرستوها شاید

تو را 

هرشب 

به خواب ِ من بکوچاند!

 

.............دو...............

 

این شعرها 

همه ناسزاهایی هستند به زمین و زمان!

اما 

نه قاره ها جابجا خواهند شد

ونه آن روزها تکرار!

من و تو 

محکوم به فراموشی هستیم 

از یادِ هم !

 

..................سه...................

 

چرا از مرگ بترسم؟

.

.

هیکلت قیامت است !

 

............چهار.................

 

من

گورم را گم کرده ام!

و از همین است که

آواره و زنده ام هنوز !

 

..............پنج...............

 

شاید اعتیاد ِ پدر بود

شاید بیماری ِ مادر بود

شاید جهیزیه ی خواهر بود

که چراغهای قرمز را

طولانی تر آرزو می کرد

پسر بچه ای

با یک دستمال کثیف!

 

..........شش...............

 

من آمده ام

تو آمده ای

ولی آن روز

نیامده هنوز !

 

............هفت.................

 

نامرد هم که باشی

عشق پشت و رویَت می کند

و تو

درمان خواهی شد

 

...........هشت..............

 

شاید باورت نشود

اما من هنوز

هر از چند گاهی

سر می گذارم به همان دیوار کودکی ها

چشمها را می بندم

وسالها را به شماره می گیرم.

می دانم که پیدایت نخواهد شد

اما دلخوشم به اینکه

شاید صدایت را

- فقط صدایت را -

از آن دورها بشنوم

که بگویی : بیــــــــــــــا......!

 

............نه............

 

 نگاهم که می کنی 

مست می شوم !

چه معجو ن عجیبی دارد

این ته استکانی

که روی چشمهایت گذاشته ای!

 

..............ده................

 

زنده ترین زندان شده ام 

از این همه میله

که توی استخوان های شکسته ام دارم!

 

.