اخیرنوشت
ساعت ۱:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱/٢٩  کلمات کلیدی:

 

..........یک..........

راستش را بخواهی

دیگر نمی دانم

رسیدن ِ به تو

مرا به امامزاده می کشاند

یا

چشمهای دختری

که شمع می فروشد

در آن حوالی !

 

..........دو..........

 

یک به یک چون دکمه از پیراهنت وا می شود

در مسیر ساوه می رانم به دست و با زبان

 

..........سه..........

 

باید که تمدید کرد

نافرمانی حوا را!

پس

قرارمان : مهرماه

فصل چیدن سیب های دماوند !

 

........چهار........

 

عقربه که می چرخد

ساعت به جلو می رود

اما تو که می چرخی

دل من

مست و تلو تلو می رود

 

.........پنج.........

 

"برای بوشهـــــر"

 

 

در غروب ِ شادی های شرجی

این بار

سینه ی خاک بود

که لرزید

همچون بیدهای مجنون !

 

..........شش..........

 

کاش این عشق

مرا از پای تو در می آورد

تا همیشه

خاک پایت باشم !

 

.........هفت.........

 

کبود شو !

درد بکش !

بمیــــر !

که این عشق

هم سیلی اش نقد است

و هم حلوایش !

 

........هشت..........

 

چشمها را می بندم.

نیت می کنم.

و ردیف انگشتهایم را

بین لبانت می کشم

.

 این فال خواندنی نیست

خوردنی ست !

 

..........نه..........

 

شعر یعنی

دلتنگی ات را ببوسی

تا با تنهایی کنار بیایی.

به لبهات سوگند

تو که بیایی

شاعری را می بوسم و کنار می گذارم !

 

.


 
ده سالگی
ساعت ۱٠:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱/۱٦  کلمات کلیدی:

اول از همه 

نهم فروردین این وبلاگ ده ساله شد . ممنون از همراهی دوستان و بخصوص خوانندگان خاموش این خانه .

 

دوم از همه ! 

کارهای اخیر :

یک : 

یک دوبیتی به زبان انگلیسی :

What re you -just- looking for? oh! my god

Do you need a metaphor? oh , my god

Please do not - honey- disturb yourself

You don't love me anymore ! oh my god 

 

دو :

تو با افق ؛ توافق می شوی 

من با افق ؛ منافق!

می بینی ؟

حتی در بازی با کلمات هم 

تو از من بهتری !

 

سه :

اگر پایش بیفتد 

هنوز

نهصد و نود و نه پای دیگر دارد

هزارپای خاطره ها ! 

 

چهار:

بشکن و بالا بینداز 

.

.

دل من 

و شانه هایت را ! 

 

پنج :

بی تو 

جرات عبور از یک خیابان را هم ندارم

چه برسد از خاطره ها !!

 

شش :

من 

حادثه ی عشق را 

زودتر از آدمها می فهمم

همچون گوسفندی 

که طویله اش روی گسل باشد !

 

هفت :

بگو لااقل 

دل من را پس بفرستد !

بادی که 

روسری ات را با خودش برد!

 

هشت :

و من 

همانم 

که خط می خورد همیشه 

.

.

.

اما 

از لبانت !

 

نه :

چه بی معناست 

آش نذری!

وقتی همسایه ات 

دختر دم بخت نداشته باشد ! 

 

.

سال خوبی باشه برای همتون . 

.