شبهای میرزا نوروز
ساعت ٥:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٤/٤  کلمات کلیدی:

 

..............................

 

یلداتر می کنند

تنهاییم را

این شبهایی که

دست از گیسوی تو درازتر

باز می گردند سوی خودم !

.


 
..........
ساعت ۱٠:٢٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۳/٢٦  کلمات کلیدی:

...............

 

باور کرده ام

که رفته ای ؛

اما دلم

نا امید نیست ،

.

.

همچون مادری که

در را نیمه باز می گذارد

.

تا همیشه!


.


 
حالگذشته
ساعت ٦:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۳/٢۱  کلمات کلیدی:

 

.........................

 

با من به گذشته بیا

.

.

.

.

دارم از حال می روم !

.


 
همه دانند که در صحبت گل خاری هست
ساعت ۱:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۳/۱٩  کلمات کلیدی:

 

..............................

 

مثل اوقات ِ طوفانی

سرم را پایین گرفتم

آن لحظه که

عبور کردی

از من !

 

.


 
اخیرنوشت
ساعت ۱:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱/٢٩  کلمات کلیدی:

 

..........یک..........

راستش را بخواهی

دیگر نمی دانم

رسیدن ِ به تو

مرا به امامزاده می کشاند

یا

چشمهای دختری

که شمع می فروشد

در آن حوالی !

 

..........دو..........

 

یک به یک چون دکمه از پیراهنت وا می شود

در مسیر ساوه می رانم به دست و با زبان

 

..........سه..........

 

باید که تمدید کرد

نافرمانی حوا را!

پس

قرارمان : مهرماه

فصل چیدن سیب های دماوند !

 

........چهار........

 

عقربه که می چرخد

ساعت به جلو می رود

اما تو که می چرخی

دل من

مست و تلو تلو می رود

 

.........پنج.........

 

"برای بوشهـــــر"

 

 

در غروب ِ شادی های شرجی

این بار

سینه ی خاک بود

که لرزید

همچون بیدهای مجنون !

 

..........شش..........

 

کاش این عشق

مرا از پای تو در می آورد

تا همیشه

خاک پایت باشم !

 

.........هفت.........

 

کبود شو !

درد بکش !

بمیــــر !

که این عشق

هم سیلی اش نقد است

و هم حلوایش !

 

........هشت..........

 

چشمها را می بندم.

نیت می کنم.

و ردیف انگشتهایم را

بین لبانت می کشم

.

 این فال خواندنی نیست

خوردنی ست !

 

..........نه..........

 

شعر یعنی

دلتنگی ات را ببوسی

تا با تنهایی کنار بیایی.

به لبهات سوگند

تو که بیایی

شاعری را می بوسم و کنار می گذارم !

 

.


 
ده سالگی
ساعت ۱٠:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱/۱٦  کلمات کلیدی:

اول از همه 

نهم فروردین این وبلاگ ده ساله شد . ممنون از همراهی دوستان و بخصوص خوانندگان خاموش این خانه .

 

دوم از همه ! 

کارهای اخیر :

یک : 

یک دوبیتی به زبان انگلیسی :

What re you -just- looking for? oh! my god

Do you need a metaphor? oh , my god

Please do not - honey- disturb yourself

You don't love me anymore ! oh my god 

 

دو :

تو با افق ؛ توافق می شوی 

من با افق ؛ منافق!

می بینی ؟

حتی در بازی با کلمات هم 

تو از من بهتری !

 

سه :

اگر پایش بیفتد 

هنوز

نهصد و نود و نه پای دیگر دارد

هزارپای خاطره ها ! 

 

چهار:

بشکن و بالا بینداز 

.

.

دل من 

و شانه هایت را ! 

 

پنج :

بی تو 

جرات عبور از یک خیابان را هم ندارم

چه برسد از خاطره ها !!

 

شش :

من 

حادثه ی عشق را 

زودتر از آدمها می فهمم

همچون گوسفندی 

که طویله اش روی گسل باشد !

 

هفت :

بگو لااقل 

دل من را پس بفرستد !

بادی که 

روسری ات را با خودش برد!

 

هشت :

و من 

همانم 

که خط می خورد همیشه 

.

.

.

اما 

از لبانت !

 

نه :

چه بی معناست 

آش نذری!

وقتی همسایه ات 

دختر دم بخت نداشته باشد ! 

 

.

سال خوبی باشه برای همتون . 

.





 
کا رهای اخیر
ساعت ٥:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/٥  کلمات کلیدی:

..............1.............

 

نیازی نیست 

رخ به رخ بشویم !

صدایت 

پیش از اینها 

ماتم کرده است 

 

................2..................

دوستت دارم ولی هرگز نمی دانم چرا

من به عاشق بودن ِ بی منطق ِ خود قانعم

 

..................3......................

تویی همچون پیام توی بطری 

و گرمای سلام توی بطری 

حلالش! هر که خالی کرد و نوشید

از آن لعل حرام ِ توی بطری 

 

...................4.....................

 

کاش 

به اندازه ی سایه های تو 

خواب نیز 

به چشمهای من می آمد 

 

.......................5....................

 

درها را بسته ام 

بلکه از پنجره بیایی 

ای عشق نامتعارف ! 

 

.......................6.....................

 

مرا می برد از خود

مرا می برد با خود

.

.

بادی که مستانه می پیچد 

لای موهات !

 

.....................7....................

 

بی تو 

فشار قبر را 

تجربه می کنم هر شب

از معاشقه ی ماه 

با این پتوی پلنگی !

 

..................8....................

 

نه اشکم چاره ساز است و نه آهم 

که تنها عاشقی بوده گناهم 

پناه خستگی هایم تو بودی

چه بی آغوش تو ؛ بی سرپناهم 

 

.....................9.....................

 

عشق 

شاید آن  پستچی باشد

که در خانه ات را می زند 

بی آنکه بداند

حامل پیغام خیر است 

یا شر ! 

 

.........................10.................

 

نگران نباش ! 

جای دلت امن است ! 

.

دزدها 

همیشه 

نگهبانهای خوبی می شوند!

 



 
 
ساعت ٦:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/٩  کلمات کلیدی:

............................

 

گاهی 

زمستان ِ اخوان ثالث می شوی 

بس که

ناجوانمردانه سرد و بی حس می شوی..!

 

.


 
شاید...
ساعت ٦:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٩/٢٩  کلمات کلیدی:

 

.........................

شاید

گوشم بدهکار نباشد

ولی 

قلبم

- تا دلت بخواهد -

ورشکسته ست ..!

 

.


 
دوگانه ای برای باطله !
ساعت ۱٢:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٩/۱۳  کلمات کلیدی:

 

.................یک.................

 

تو رفتی 

و من 

عاشقانه هایم را

برای روزنامه های باطله فرستادم!

 

....................دو.................

 

در انتظار تو

من و شعرهایم

مچاله می شدیم 

وقتی 

غبار از پنجره ات می زدود

روزنامه ای باطله!

 

.


 
← صفحه بعد صفحه قبل →