يادداشت يک جذامی
ساعت ٥:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/۱/٢٠  کلمات کلیدی:
هر وقت که جذام تو ذهنم مياد بی اختيار رشته کلمات زير تو ذهنم تداعی ميشه:
جذام--->جذامی--->جذامخانه--->خانه سياه است--->فروغ فرخزاد
سال ۱۳۴۱وقتی که فروغ عزيز برای ساخت فيلم مستند گونهء «خانه سياه است » به يکی از جذامخونه های مشهد ميره اونجا پسری بنام حسين رو با اجازهء پدرومادرش به فرزندی قبول ميکنه.(( چند سال پيش تو يک روزنامه خوندم حسين آقا که حالا دکتری شده واسه خودش تو يک کنگرهء زبانشناسی در يکی از کشورهای اروپائی مقالهء جانانه ای ارائه داده که اميدوارم هر جا که هست سربلند باشه)) بر گرديم سر اصل مطلب.
بعد از مرگ فروغ عزيز ؛ نور محمد (پدر حسين) يادداشتی رو بهمراه چند تا از نامه های فروغ به يکی از مجله های اون زمان ميفرسته . خوندن اين يادداشت هميشه يه جورائی بغضمو قلقلک ميده ؛ گفتم شايد خوندنش برای شما هم خالی از بغض نباشه:

« بايد به عرض برسانم که در مدت اين چند سال خانم فروغ بيش از يکصد نامه برايم فرستاده که بيشتر از پنج تای آن در دست نيست که به حضورتان تقديم ميدارم ؛ و عاجزانه تمنا دارم بعد از رونوشت ؛ نامه ها را برايم بفرستيد که اين نامه ها برای ما از هر چه در جهان است عزيزتر و گرامی تر است.
چون صاحب اين نامه ها کسی بود که بخاطر خشنودی خدا ؛ جان عزيز خود را وقف رفاه و آسايش کسانی چون ما کرده بود که همهء مردم به چشم حقارت نگاهمان ميکنند » .

کاش در کنار کتابهای زيادی که در ارتباط با نقد و بررسی شعر فروغ جاپ ميشه فيلمهای کوتاه آقای برناردو برتولوچي و سازمان يونسکو که در بارهءفروغ عزيز ساخته شدن هم امکان عرضه و نمايش عمومی پيدا کنند.