سيسمونی
ساعت ٤:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/۱/٢۱  کلمات کلیدی:
تا حالا به فکر طرحی برای سنگ قبرتون بودين؟
شعری ؛ جمله ای ؛ برای اون در نظر گرفتين؟
به عقيدهءمن اين سنگ حکم يک لوح و کتيبه رو داره و وسعتش بيشتر از اونه که فقط دو تا تاريخ و يک شعر کليشه ای و نخ نما روش نوشته بشه.
چرا فضای اکثر گورستانهای ما اينقدر سرد و رخوتناکه؟ چرا نشانی از حيات نداره؟ مگه ما معتقد به تولد بعد از مرگ نيستيم؟پس به فکر يک سيسمونی برای اين تولد هم باشيم.
خيلی ساده ست : يه دست کفن ــ که خوشبختانه تنها لباسيه که هيچ نوع چشم و همچشمی درش دخيل نيست همه يک مدل و يکرنگ ــ و يک سنگ.
لا اقل به اندازهء سنگ قبرمون که اختيار انتخاب و سليقه داريم. اينکه چرا فکری بحال فضای سبز نميکنن بحث ما نيست ؛ شايد هم حق دارن ؛ با يک محاسبهء دو دو تا چهار تا ميشه فهميد که بجای دو تا درخت ميشه يه قبر چند طبقه ساخت (.اين بحث تراکم به قبرستونا هم سرايت کرده.ما که بخيل نيستيم .به هر حال اينم يه جور توليد سرمايه ست ).
پس تنها چيزی که ميتونه يه رنگی به اين فضای سرد و عبوس بده طرح همين کتيبه هاست. و
اگه يک کمی ذوق خرج اون بکنيم اون وقت مردم عادی و رهگذر هم جرئت نميکنن بسادگی پا روی اون بذارن و ديگه نيازی به خالي کردن چند گالن آب ؛ اونم فقط بخاطر خونده شدن اسممون ؛ نيست...