يک ترانه
ساعت ۳:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/۳/۳  کلمات کلیدی:
اين که چی شد دوباره برگشتم رو خودم هم نميدونم ؛...بدون هيچ فوت وقت يکی از پراکنده گوئيهام رو پيشکش دل باصفاتون ميکنم...در ضمن قراره که از اساطير ايران هم بنويسم....

«............»
نگو ديره برای ترانه های دلپذير
نگو ! ای عشق شريف و بی نظير
نگو فرصت محاله چيدن روی گلت
اشک من قربونی نهال تنسوز دلت
ميشه از طاق کمون ابروهات
عشق آرش رو شناخت
ميشه با ناوک مژگون سيات
تير دلربائی ساخت
ميشه رو هر تار زلفت
نت عاشقی گذاشت
ميشه تو دامن پر چين نگاهت
بوتهء اقاقی کاشت
حسرت يه آبتنی تو برکهءبغض چشات
منو بی تاب ميکنه اون گريه های بيصدات
ميدونم خيلی صبوری؛تو برام يه دنيا نوری
پشت درهای سکوت عاشقی
تو مثه رمز عبوری
چشم من يه پنجره توکوچه های انتظار
چشم تو نرگس مست پر طراوت بهار
دل من طبل طنين عاشقی
دل تو گلخونه های رازقی
دست من پر از نوازش؛ دست تو گرمی سازش
تو شريف و بی نيازی
من پر از هجوم خواهش
بيا و لکنت اين ترانه رو ازم بگير
واژه هام ؛ گل نميدن تا که دلم باشه اسير
نگو ديره برای ترانه های دلپذير
نگو ! ای عشق شريف و بی نظير....