پراکنده گوئی
ساعت ٢:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/۳/٢٠  کلمات کلیدی:
باز هم پراکنده گوئی ديگر....پيشکش شما...

« .................»

قصهء غربت چشمــاتو رو پلکــام بنــويس
طعم سيب سرخ حوا رو ؛ رو لبهام بنويس

قسمت ميدم به بغضي که نشسته تو گلوم
از تو ديوان دلت شعـــــری که ميخوام بنويس

غزل عشق پر از صنعــــت دلدادگيـــــــــه
راز عاشقو نتو به شکل «ايهام»بنــويس

شعر موزون چشات کوک شده با نبض دلم
شعر با تو بودنه ريتم تپشهام ! بنويــــس

مست لحظه های با تو بودنه اين دل من
جملهء دوست دارم رو ؛ رو لب جام بنويس

التهــــاب تن تبــــدار و نجيبــت رو بيــــــــار
روی لحظه لحظهء حرم نفسهام بنويــس

تا به زنجير کشيدی با يک نگاه پای دلو
مرد آزاده ای شد اسير اين دام بنويــس

ميــدونــم وصلهء ناجوری براتــم ميدونـم
بنويس رو قلب اين عاشق بد نام بنويس