بی خيالی !
ساعت ٢:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/٤/٢  کلمات کلیدی:
چند روز پيش به مطلبی برخوردم از هنرمند گرامی و ترانه سرای معاصر جناب محمد صالح علاءدر مورد بی خيالی که در مجلهءچلچراغچاپ شده بود. البته ايشون در حيطهء تخصصی خود به اين مسئله پرداخته و گوشزدهای قابل تاملی کرده اند که بد نديدم نظر شما رو هم در اين ارتباط جويا بشم:

سرخی کفشت ای يار !

من مدتهاست که در يک روستای دورافتاده ساکنم و جدی ترين کارم خانه داريست ؛ اما بر خلاف همه؛ چه مارکسيست ها ؛ چه امپرياليستهای جهانخوار ؛ ريشهء گرفتاريهای انسان معاصر را فقط اخلاقيات ميدانم. من خودم به عنوان دايناسوری که تک و تنها در اين دوران گير افتاده ام؛ عرض ميکنم ريشهء اين بی خياليها در سمت حرفهء من :«ليلی مال من؛ ليلی مال تو؛ ليلی مال من و تو و يه دنيا» است .
«ليلی مال همه» بی خيالي مزمن می آورد . از نظامی گنجوی تا مولانا ؛ تا عارف و عشقی ؛ رهی معيری ؛ بيژن ترقی بگير بيا جلو ؛ تـــــــــــــــا اردلان (سرفراز) و ايرج(جنتی عطائی)و.....هم؛ با همهء نبوغ ؛ سر ليلی جان گذاشتند. سر اين که ؛ « ليلی فقط مال قيس عامری است.»
حالا ؛ دو تا جوان ناز با حداکثر امکانات ؛ در کار پراکندن «ويروس ليلی مال همه» هستند. و يا جوان هنرمند ديگری با همهء امکاناتِ زيبائی شناسانه ميگويد : تو رفتی با يکی ديگه رفيق شدی خيالی نيست منم ميرم با يکی ديگه......
وقتی ليلی مال همه شد ؛ آدرس فرهنگی اش کمی پائين تر از ميدان گمرک است و متاسفانه آنها که بايد جلوگيری کنند؛ مثل« آقای قنبري» مبصر هنرمندان و ترانه سرايان که در لس آنجلس نشسته اند ؛ بنده را مسخره ميکنند ؛ يا به رفقا و همکاران قديمشان مثل بابک بيات و مسعود کيميايی ناسزا ميگويند که آخ کی گفت :

سرخی کفشت ای يار از خون عاشقان است
کاری نمی شود کرد ؛ پای تو در ميان است

گرفتاری وقتی درست شد که اين کليپ های دوستان ؛ از خارج به درون آمد.
ريبايی شناسی غلط و غربی ؛ ويديوهايی که معشوق را کج نشان ميداد و بدون در نظر گرفتن اخلاقيات ؛ بسرعت به سمت معشوق زوم ميکردند. بديهی ست تصاوير کج ؛ ترانه و موسيقی و خواننده را هم کج ميکند.
کاش اون ترانهء «پسر حکيم باشی رو مهمونش بود» را بلد بودم . يا « يالله يالله ميوزيک» و « دختر چي چی الماس»و « رفتی با يکی ديگه دوست شدی خيالی نيست».
اين نمونه ها که آ وردم ؛ دربارهء کسانی است که کارهايشان اعتبار دارد . موسيقی و ترانه هاشان ارزش داوری دارد .
راستی هم ؛ حيفِ آن آقای موسيقی شناس نو آور و درجهء يک معاصر؛ و آن وقت اينجور بی مبالاتی در مضمون ترانه ها؛ و حيفِ شادمهر با اين همه فهم موسيقايی و تسلط؛ و بيشتر از همه؛ حيف که آن آقای مبصر ترانه سرايان ؛ اين همه جفا را ميبيند و لب نمی جنباندو بجای هزينه کردن و نقد کارشناسانه ؛مي نشيند و من کمترين را مسخره ميکند.
پس برای همين؛ باز هم می گويم :

سرخی کفشت ای يار از خون عاشقان است
کـــاری نمی شـــود کرد پای تو در ميان اسـت