«.....ميشوی آيا ؟ »
ساعت ٢:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/٤/۱٤  کلمات کلیدی:
به رسم ليلــی و مجــنون ؛ عاشق ميشوی آيا ؟
تــو عذرايــی برای عشق ِ وامِــق ميشوی آيـا ؟

در اين دريای طوفانی ؛ پناهی ؛ زورقی ؛ جويم
تــلاطمهــای روحــم را تـو قــايــق ميشوی آيـا ؟

چه خوش گفتند:« کِی مـيرَد؛ دلی کو؛ زندهء عشق است؟»
حضـور عشق را در دل ؛ تو خالــق ميشوی آيا ؟

دلم گـلدان بی جانی؛ پُر از بغضی تَـرک خورده
تــو ای بانـوی رُستنها ! شقـايق ميشوی آيا ؟

تــَنيدم تــار و پـودت را بـه بَندابندِ دل؛ جـا نـا !
اگر دل ؛ ساعتـی بـاشد؛ دقايق ميشوی آيا ؟

کـرامت ريزد از چشـمانت ای منعم! بگـو دانـم
که خالی سفرهء دل را ؛ تو رازق ميشوی آيا ؟

گـريـزانـم ز هجـرانت و بـا تـرديد می پـرســم :
در ايـن وادی مــَـرا ؛ آئينــهء دِق ميشوی آيا ؟

۱۲ تير ماه ۸۲