تار و پود.........
ساعت ۳:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/٤/۱٦  کلمات کلیدی:


بازَم امشب پايِ دار ِ قالي ِ دل اومدم
واسه طرّاحی عشق و نقش مشکل اومدم

ولی نقش عشق چيه؟ چه جنسيه؛ چه رنگيه؟
سبز و آبی يا سفيد؟ شيشه ايه يا سنگيه؟

من ميگم شکل ستارَست رو تن کبودِ شب
شاهدِ رنج منو تو ؛ تو شبايِ سوز و تب

شايدَم شکل بلوره که نشسته لبِ طاق
يه شکوهی داده بل تلؤلو إش به اين اطاق

نکنه شکل يه موجه پر فراز و پر نشيب
که به ساحل مياره عطر شکوفه های سيب

يا شايد شکل يه باغچه پُــره از عطر ِ هوس
با سر انگشتایِ نازش ميشکنه قفل قفس

شايد اون شکل کويره پر ِ شنزار و سراب
تن تبدار و صبورش؛ علتِ وجودِ آب

شايدَم شکل يه ماهی که تو اعماق وجود
دنبال يه جائيه تو عالَــم بود و نبود

۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰

تو همين عالم حيرونی و پرسشها بودم
از خودم رها بودم ؛ نميدونم کجا بودم

که سرانگشتِ دلم به چندتا تار کشيده شد
به تن دار ِ دلم ؛ دو قطره خون چکيده شد

اومدم پاکش کنم قطره ها رو ؛ از تن ِ تار
که نهيبی زد دِلم ؛ اين دل پاک و بيقرار :

« اونی که دنبالشی تو پهنهء دار اومده
نقشی که دنبالشی ؛ ببين ! پديدار اومده

پودِ عشق ؛ خونِ دِله ؛ هيچ نمياد آسون به دست
نقش واقعی همينه ؛ بوده از روز ِ الــَست »

۲۶ خرداد ۸۱