وبلاگ نامه
ساعت ٥:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/٤/٢٩  کلمات کلیدی:

مدتی بود که دنبال يه دليل شاعرانه برای اعتيادم به وبلاگ ميگشتم. اين چند روز غيبتِ موجه هم به همين دليل بود. البته پيشاپيش از همهء عزيزانی که اسمشون توی اين بظاهر شعر اومده طلب بخشش ميکنم. ميدونم ! تحملش خيلی سخته ولی دلتون رو پيش دل مژگان بانو بذارين که از بختِ بدش؛ دو بيت نثارش شد. با عرض شرمندگی !..........

نشينم تا سحر ؛ من پای وبلاگ

که گشتم يار بی پروای وبلاگ

هرآنکس را که لينکی داده ايمش

گلی هستند از گلهای وبلاگ

جميل و حرفی از جنس حظورش

که هست از آرياييهای وبلاگ

نموده وردِ حق ؛ در شعر ؛ جاری

همو که هست نيروانای وبلاگ

فِری گلچين کند با ذوق بی حدّ

غزلها از معاصرهای وبلاگ

و مژگان آن طبيب بانوی شاعر

گشايد دربی از درهای وبلاگ

کُند پاشويه با شعرش ؛ تَنی را

که سوزد در تبِ بالای وبلاگ

مونا خواهد سرايد تا تهِ آه

و بغضش ؛ اشکِ سيل آسای وبلاگ

فيونا ! نور ؛ صدا ؛ دوربين و اکشن

که هست از سينماييهای وبلاگ

ز داش طيّب ؛ چه گويم؟ چون مَرامَش

زبانزَد گشته در اعضای وبلاگ

و ايراندُخت آن گلپونهء من

که باشد يار بی همتای وبلاگ

سرابی تشنه تر از زينبَم نيست

و طوفانی کُند دريای وبلاگ

ز شعر نغز بانو ؛  باقری شاد

چه عاشق شد ؛ ملائکهای وبلاگ

سر آخر ؛ آدمک با شعر نابش

شده استادِ روح افزای وبلاگ

همه گويند: ميرزا ! ناله سر کن

چه گويم جز که : وای ؛ ای وای وبلاگ!