آسمون بيقراری
ساعت ۱:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/٥/۱٤  کلمات کلیدی:

 

 

باز آسمون چشمام امشب ميخواد بباره

بغض چموش و عاصی يه اسب بی سواره

هزار بهونه داره برای بيقراری

مستی های شبونه لحظه های خماری

به ياد خاطراتمون ذهنمو ميزنم ورق

بلور اشکای چشام همه ميشن رنگ شفق

ياد نگاه تبدارت از غصه آ بم می کنه

شراب اشک باصفات مست و خرابم می کنه

دستات تو دست من بود سقفمونم يه آسمون

ورد دلامونم فقط : «هميشه پيش من بمون»

وقتی که موج گيسوهات به ساحل لبام رسيد

بوسه های تبدار من معنی دريارو چشيد

يادم مياد می گفتی که از توی چشمام ميخونی

حسرت و دلواپسی گلهای ناز شمعدونی

دلواپس اينکه يه روز پنجرَمون تار بشه

همدم شمعدونی دل ؛ يه بوتهء خار بشه

ساقه شمعدونی دل ديگه شکسته عزيزم

انگار که هيچکس پای اون عهدی نبسته عزيزم

انگار که عاشقی فقط هميشه توی خوابه

حجم هجوم مستی هم اندازهء حبابه

تو رفتی و صدای پات مونده تو ذهن کوچه باغ

بعد تو هيچکس نميخوام بگيره از دلم سراغ

من موندم و يه پنجره تو کوچه های انتظار

يک گلدون پر از ترک ؛ که اينجا مونده يادگار

حالا به اينجا رسيدم ؛ اونم دقيقه نود

به اينکه : «از دل برود هر آنکه از ديده رود»