ما پنج نفر بوديم
ساعت ۱:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/٥/۱٧  کلمات کلیدی:

* شخصيتهای اين ترانه خيالی هستند *

 

من و اشک و حسرت و غم ؛ من و گونه های خيسم

رو ديوار بغضِ سنگی ؛ يادگاری مينويسم

يادِ کودکی ؛ شرارت ؛ روزايِ سفيد و برفی

شاديهايِ بچّگيمون ؛ جا نميذاشت واسه حرفی

يادِ گرگم به هوا و لحظه هايِ پُر فـَراقت

ِجر زدن تو بازی و بعد ؛ قهر  قهر تا به قيامت

تو با مويِ دُمبِ اسبی ؛ من با يک پيرهَن آبی

سعيد و کفش ِ کتونی ؛ نازی با مويِ شرابی

از سعيد بَدِت ميومَد ؛ پرسيدَم : چرا ستاره ؟

گفتی بی تــَربيـَته چون ؛ شـَستِـشو بالا مياره !

رضا وقتی مادرش مُـرد ؛ هميشه يه گوشه می نشـَست

رويِ سَر طاقِ مزارش ؛ پارچه های رنگی می بَسـت

اون ميگفت : « اينا دَخيله ؛ برايِ قلبايِ پَر پَر

واسه اينکه هر چه زودتر ؛ بخوابم کنار مادر »

**************************************

روز جشن نامزَديمون ؛ رضا يک چَفيـه به من داد

گفت : « اينم يه جور کراوات ؛ هديه ميکنم به داماد »

وصيت کرده که هر وقت ؛ من و تو سعيد و نازی

يادگــار بچّـگيـهــا ؛ رفقــايِ خــوبِ بـازی

وقتی رفتيم سَر خاکِش ؛ گريه نه ! فقط بخنديم

ما ميخنديم و رو طاقِش ؛ پارچهء رنگی می بنديم

پــارچهء رنگــی دَخيله ؛ بــرای قلــبای پَـر پَـر

ما ميبنديم تا رضا جون ! جمع بشيم دوباره از سَر

من و اشک و حسرت و غم ؛ من و گونه های خيسَم

رو ديوار بغض شعرم ؛ يادگاری می نويسَم

مرداد ۸۲