مادر
ساعت ٤:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/٥/٢۱  کلمات کلیدی:


 


من اين ناقابل رو با تمام کاستيهاش به عليرضا و همهء همبغضهای عليرضا تقديم ميکنم.


«شبت بخير عليرضا...»


پر از اميد رويشی مثل خود درختی
اما تو چشم روشنت داری سئوال سختی
اشک چشو بغض گلوت ميخواد که از مادر بگم
از اون نهال پر اميد تو باغ بی ثمر بگم
مادر يعنی طراوت عطر گلای رازقی
مادر يعنی پرسه زدن تو کوچه های عاشقی
مادر يعنی يه باغ پر از گلواژه های اطلسی
مادر يعنی يه تکيه گاه تو دخمه های بي کسی
مادر مثه ياس سفيد تو کوچه های سرنوشت
عطر تن وجود اون رسيده تا در بهشت
مادر يعنی يه سايه بون وقتی که آفتاب مي زنه
صورت ماهشو ببين وقتی که مهتاب می زنه
مادر يعنی يه پنجره که باز ميشه رو به اميد
مثل نويد نوبهار تو دم دمای روز عيد
مادر يعنی لرزش برگ رو شاخه های زندگی
دلخوشی بزرگ اون لذت سرسپردگی
مادر يعنی نخواستن و نخوردن و نخوابيدن
شهد محبت و وفا از لب گرمش چشيدن
مادر يعنی واستادن و درجازدن برای تو
اگه نخوای قبول کنی يه آن ميشه فدای تو
مادر با دست مهربون غصمونوخاک ميکنه
با مژگون رنگ شفق اشکامونوپاک ميکنه
مادر ميخواد تو زندگی هميشه عاشق بمونی
دوست نداره زندگی رو با ساز هق هق بخونی
مادر هميشه بين ماست چه مهربون و باصفاست
اگه که بيخبر ميره رفتن اون دست خداست
عطر تن و برق نگاش تو ذهن خونه جاريه
رو قلبمون عکس اونو امضای يادگاريه
وقتی تو آفتاب تموز دنبال يک سايه بودی
تو سايه منتظر واسه دخترهمسايه بودئ
مادر چه زود دستتو خوند فکر نکنی زرنگی
ميخواست که عاشق بشی و با رقيبات بجنگی
اون روز که پات گرفت به در؛ ای پسر سر به هوا
مگه صداشو نشنيدی که گفت بپا! عليرضا !
مرحمی از بوسه و اشک اومد گذاشت رو زخم پات
جوونی گمشدشو ميديد تو نور اون چشات
پس اينو از يادت نبر؛ اگه فقط گريه کنی
بجای بوسه وسلام بغضاتو هی هديه کنی
مادر دلش خون ميشه و تو خلوتش می پوسه
تو حسرت لمس تنت دستاشو هی می بوسه
صدای گريهء مادر می رسه تا عرش فلک
اونقده پرپر می زنه می شکنه بال شاپرک
دوست داری اينجوری بشه قلبشو هی بلرزونی؟
چشمهءپر گوهرشو با گريه هات بخشکونی؟
مادر پر از محبت و دنيا پر از دو روئيه
خدا اونو ازتوگرفت چونکه مادر يه حوريه
اينقده بی تابی نکن اين رو بايد بفهمی
تو دنيای پر از کلک مادر نداره سهمی

مرداد ۸۱