يه خبر : من اومدم !
ساعت ٤:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/۱۱/۱٢  کلمات کلیدی:

سلام !

نميدونم چی بايد بگم . چون جايی نرفته بودم که حالا بگم برگشتم . به وبلاگِ همّتون سر ميزدم حال ميکردم وقتی ميديدم که همه پر انر‌ژی  و با نشاط مشغولين.

منهم يه جورايی کنکاشهايی داشتم تو فضاهای ديگه ای که حاصلش چند تابلو از شلنگ تخته اندازيهام شد . تو فکر برپايی يه نمايشگاه هستم که با تکميل شدن همهء کارها اميدوارم  عملی بشه.

البته تصميم دارم سمت و سويِ وبلاگ رو تا حدودی تغيير بدم . به هر حال از اينکه قراره همهء شما خوبان رو دوباره  اينجا ببينم خيلی خوشحالم.يک کودکانهء قديمی براتون آماده کردم ......

« تلنگر »

زنجير قلبو وا کنين ....ميخونه ها رو وا کنين

سکوتِ عشقو بشکنين....گلخونه ها رو واکنين

عطر گل اقاقی و خوابِ لطيفِ رازقی

نعرهء عشقو سَر بدين...پنجره ها رو واکنين

طلسم حَلقو بشکنين ؛ پوستهء خَلقو بشکنين

اگه هنوز تو قـَفـَسين......حنجره ها رو وا کنين

آبپاشی جارو بکنين.....برفا رو پارو بکنين

شيشهء غولُ  بشکنين...جمبل و جادو بکنين

عشقو به محبَس نکشين ؛ به چاقوها دَس نکشين

تو جادهء يکی شدن ؛ پيش برين.........پَس نکشين

عطر گلِ سکوتِ زَن ! غنچهء حسرتِِ وطن !

پَر بکش از پشتِ حصار ؛ بخون برايِ ما و من!

هيچ ميدونی وقتی صدات توُ اوج و در فـَرازه

روح «قمر» کوک ميشه با نغمهء هرچی سازه !

پوران و دلکش ! بخونين

دلهايِ بی غـَش ! بخونين

***************************

منشور کورش رو بايد دوباره از نو بخونيم

تمدن گمشده رو بايد به هم بفهمونيم

دنيا ببين کجا ميره ! ما همه درجا ميزنيم

برايِ يک لقمهء نون ؛ سر به کجاها ميزنيم

قسم به اين چشمايِ خيس !

نه آمريکا ؛ نه انگليس !

نه چپ نه راست ميانه رو

نه جاده و پياده رو

راهِ ما از اون طرفه

اونجا که معيار ؛ شرفه !

خليج  «فارس» مينويسيم و اونو « عربي»  ميخونيم

بجايِ نغمهء بنان ؛ آهنگِ غربی ميخونيم

قهوه خونه و نقّالی ؛ شده دکونِ بقّالی

اسطوره هايِ شاهنومه ؛ همَش شدن نقشِ قالی

بايد که آتشکدهء قلبا رو برپا بکنيم

تو کوچه هايِ رازقی ؛ خدا رو پيدا بکنيم

اين رو فراموش نکنين : کِرم درخت از خودشه

چارهء اون فقط اينه : تبر بايد زد به ريشه

تبر بايد زد به ريشه......