نقطه چين........
ساعت ٦:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۳/۱۱  کلمات کلیدی:

 

خانه ها خالی تر از آن خنده های ِ بی ريايی

برنيايد ؛ هيچ ؛ حتی از دو دستِ ما صدايی

دلخوشی محدود گشته در همين حدّ : نيم ساعت

بامشاد و هجوگونه نغمه ها ؛ از بی وفايی

يک نموره همچينی مژده ؛ نمک خواهد بريزد

تا کند با ژست و لحنش ؛ بهر ِ ما ؛  لمپن ستايی

حاصل ِ دسترنج ِ کورش ؛ ياوری استاد خواهد

چونکه  ِجی ِجی ميکند در فکر وذهنش کبريايی

الغرض ! حرف آميرزا ؛ اين اباطيلها * نباشد

حرف اينست : بين هجو و طنز؛ فرق است و جدايی

روی حرفم با تو باشد ؛ جان ِ من ! مِـستِـرمديری !

از چه افتادی تو اينک ؛ در مسيری قهقرايی!؟

طنز يعنی بغض ِ خنده ؛ زَهر خنــدی از وقايع

خود ْ تو بهتر آگه از اين ماجرا ؛ چون و چرايی

گر زيک ره رفتی و راهت ببستـند ؛ راه ديگر

حرف را بايد که زد ؛ جانا ! تو خود استاد مايی

چوبِ حراجی مزن بر ذوق و شور و پشتِکارت

اين غمی کز نان حاصل گشته هم ؛ دارد دوايی

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 * جمع در جمع ِ باطل