تجارت صنايع ادبی
ساعت ٤:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/۱/۱٦  کلمات کلیدی:
تاجری را ديدم و گفتمش:
ـ :ای تاجر!تو چه تجارت ميکنی؟
۰ :هرآنچه را که خلق خدا نيازشان باشد
ـ :فی الحال چه متاعی می تجارانی؟
۰ :فی الحال در حال تجاراندن گوشت آلوده ميباشم.
ـ :پس تجارت جان آدميان ميکنی؟
۰ :بدان و آگاه باش که زبان پارسی سرشار از صنايع ادبی و خصوصا «جناس » است.
ـ :منظورت چيست؟
۰ :من ظورم همين است. تو ظورت چيست؟
ـ :اين طنزی که پراندی بس کهنه و نخ نما گشته .تعويض موضوع مکن!!
۰ :ای جوجه ماشينی ! مشکل ابهام در تفهيم « آلوده » است.
ـ :چگونه است؟
۰ :منظور ما آلوی ده است نه آلوده.يعني اينکه از ده بالا آلو ی فرد اعلاءابتياع نموده گوشتش را از هسته منفک نموده سپس آن را به صاحبان صنايع تبديلی عرضه نموده تا آنها اين گوشتهای آلوی ده ما را تحت فشارهائی خاص آنهم از نوع هيدروليک به متاعی کاغذين گونه ــ موسوم به لواشک ــ تبديل نمايند تا اطفال آنها را بخرند و بخورند و رودل گردند.(که البته رودلي ست اختياری).
ـ :پس در امر تجارت قاقالی لی مشغول به اشتغالی؟
۰ :قالی؟
(تاجر بينوا خيالی خام کرد که بنده مبتلا به لکنت زبانم و به قالی گفته ام قاقا لی لی )
ـ :البته قالی هم تجارتخورش ملس است .مگر نه اينست؟
۰ :بر حسب اتفاق در اين امر هم مشغول به اشتغال ميباشيم که بی ارتباط با آلوها نيست.
ـ :جل الخالق!!!بازهم قضيهءصنايع ادبی در اين ميان دخيل است؟
۰ :خير......هستهءآن آلوهائی که عارض به حضورتان بوديم را خاطر داريد؟
ـ :آری
۰ :اين بار ميرويم به ده پائين و اين هسته ها را به دختران زحمتکش قالی بافي ميدهيم (که از ورای پوست ؛ سرانگشتان پينه بسته شان ؛مسير طاقت فرسای ترنج را دنبال ميکند)*
ـ :به چه منظور؟
۰ :تا پوست آنها را از مغز آن منفک نمايند و در عوض آن حاصل دسترنج آنها را گرفته و به ممالک فرنگستان صادر ميکنيم.البته تا زمانی که پوند و دلار و مارک های مستحصله «مچنوج » ** گردد مغز کردن هسته ها به نيمه هم نرسيده است. ضمن اينکه ما با اين امر هم اشتغالزائی نموده و مهمتر از آن در حفظ ميراث فرهنگی نيز کوشيده ايم.
ـ :اشتغال زائی؟!!!!!حفظ ميراث فرهنگی؟!!!!!
۰ : ۱ــ اشتغالزائی کرده ايم چون معتقديم اشتغالزائی يعنی توليد شغلی مشقت بار که چونان درد زايمان خاطره انگيز و پر حلاوت باشد و دليل حلاوت فرزند نزد مادر نيز همين باشد.
۲ــحفظ ميراث فرهنگی کرده ايم زيرا فرنگيان با آن عقل ناقصشان به اين مهم دست يافته اند که متاعی چونان فرش را زيور ديوار نمايند نه اينکه چونان ما به زير پا لگدکوب!!!!
ـ :پس با اين حساب . نقطه سر خط!
۰ :از بهر سر خط تعجيل کن که به آخرين سرويس شرکت واحد نايل گردی.
ـ :گوش اگر گوش تو و ناله اگر نالهء من
۰ :آنچه البته بجائی برسد بر باد است.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ* اميد است فروغ عزيز بر من ببخشايد
**اسم مفعول واژهءغريب و نا مانوس change