بانوی من

شب فروز تيرگيهايم تويی بانوی من

تکيه گاه خستگيهايم تويی بانوی من

در فراقت گرچه ميسوزم چه بی پروا چو شمع

حسرتِ پروانگيهايم تويی بانوی من

شوق سرمستی ز چشمانت بمن آموختی

لذتِ ميخوارگيهايم تويی بانوی من

بی نياز از لافِ عقلم ؛ مِی پرستم ؛ بيدلم

طالبِ ديوانگيهايم تويی بانوی من

بی شکيبم ! پَرسه در بن بستِ حيرت ميزنم

مأمن آوارگيهايم تويی بانوی من

بس غريبم ؛ زخم دل از دشنهء بيگانه نيست

همدلِ بيگانگيهايم تويی بانوی من

غيرتِ عشق و وفاداريِ دل ؛ آيين تُست

همّتِ مردانگيهايم تويی بانوی من

تا فتادم ؛ دل اسير آن کمان ابرو بشُد

آرش دلدادگيهايم تويی بانوی من

۱۲/۴/۸۱

/ 32 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آرش عليزاده

سلام دوستِ عزيز! خسته نباشي. اميدوارم هميشه باقي بماني و بازهم بنويسي...ارادتمند:آرش عليزاده

elham

آقا نگفتی اين شعرايه خودتونه........... شاد باشيد هميشه

rahele

سلام قربان!شديدا خوشبختيم

آقا طییب

شما مشهديی؟شاکيم ازت ميرزا .ميرزا خيلی اذيتمون کردن.ای غريبی کرديم پيش اقا ای غريبی کرديم.چار تا ادم يکی از يکی ادعا تر و تيز تر با کلی تریپ لات بازی.عشق بچه جنوب شهر بودن و.....دودرمون کردن.پيچوندنمون...کلکل مرغابی خورديم.بگذريم امامرضا خيلی غريبه. الانو ميگم.چاکرتيم.

sani

سلام عمو ! حسرت پروانگي ها تر کيب جالبی بود . به سلامت

فري

سلام ميرزا جون. خوبي؟ بابا من رفتم و برگشتم تو هنوز به روز نكردي.... خيلي ارادت داريم به مولا دلتنگ صفحه ات شده بودم اساسي....

نسرین

سلام... شعر قشنگی بود... زیبا و دلنشین... لذت بردم.. [گل]

نسرین

سلام... شعر قشنگی بود... زیبا و دلنشین... لذت بردم.. [گل]