پایان نامه

......................

بهترین پایان برای من

حس کردنِ لرزشی ست

در لبها

و دستهای تو تارا!

وقتی

پیشانی ام را می بوسی

و

پلکهایم را می بندی...!

/ 38 نظر / 20 بازدید
نمایش نظرات قبلی
الی

سلام. شعراتون خیلی جالبه جناب میرزا قلمدون! من هم تی وبلاگم منتظر حضور گرمتون هستم. مرسیییییییییی.

مسل

آخیش این یکی وبلاگ فیلتر نشده بود خیل وقت بود که تو دنیای مجاز نرفته بودم مهمونی امروز نصف بچه ها فیلتر شده بودن بگذریم متنت خیلی حس خوبی داره به من هم سری بزن به روزم [گل]

رویا

میزا جان پایان دلنشینت برای او که قرار است بلرزد و چشمهایی را ببند خوشایند نخواهد بود بی شک.... البته میرزای قصه همان معشوق واقعی اگر باشد... امید که باشد ...

نیلوفر

و اون بدترين اغاز خواهد بود براي تارا! تازه اغاز درد!

FarNaZ

این که پایان نبود... آغازی بود برای عشق بازیه شبانه...

آوا

کجایین آرش خان جان؟ حالتان خوب است جناب؟امیدوارم خوب خوب باشید یاحق...

عالی میرزا، عالی

حاشیه

به سربازهاي وظيفه می مانيم درطرفين خط مرزي اين چنین به هم نزديك و چه از يكديگر دور! سلام دوستم.با این شعر به روز شده ام و بدین وسیله شما دعوتید به خوانش. مشتاق نقدها و نظراتتان هستم.