کارهای اخیر

 

................یک.................

 

از زهر ِ کم 

هیچ کس نمرده عزیز!

.

.

گاهی به دیدنم بیا !

 

..............دو.................

 

می خواهم کوزه گر شوم !

پشت چرخ سفال گری که بنشینی

عادت ات می شود

تیپا زدن 

به آدم های بدسرشت !

 

.............سه...............

 

سبزی ِ باغ را 

باید به "باغبان" سپرد

سپیدی ِ آسیاب را

به "آسیابان"

و خوشرنگی ِ مهر را 

به تو 

"مهربان" !

 

......................چهار..................

 

پدر 

نفس اش برید ،

کودک امـــا

بادکنک ِ بغض هایش 

یک به یک

می ترکیــــــــد !

 

................پنج...................

 

اگر خواستی بروی 

طوری برو که ....

.

.

.

.

اصلن بیخود می کنی بروی !

با این رازقی 

که عطر تو را دارد چه کنم !؟

 

................شش....................

 

همه برایم دست گرفته اند 

که تو 

روزی دست مرا خواهی گرفت !

 

....................هفت....................

 

بی خیال چمدان باش

و پیراهن تنهایی هات !

کفش های تو همه 

خسته ز دلگردی هاست!

جز من ِ خسته 

کسی هست که آواز دهد نام تو را؟

.

.

باید امشب نروی !

 

................هشت....................

 

لباس هایم چرک،

موش های خانه گرسنه ،

کلاغی که 

فرق صابون و پنیر را نمی داند

چه اهمیتی دارد 

پایان قصه 

به خانه اش برسد یا نه !

 

...................نه.......................

 

دو تا بودیم 

یکی شدیم 

ولی حالا

هیچی نیستیم !

 

....................ده...................

 

پاییز هم فصل رویش است به نوعی !

آنگونه که من 

بذر بغض می کارم

در حنجره ام !

 

 

/ 15 نظر / 170 بازدید
نمایش نظرات قبلی
داود (خورشيد نامه)

[دست]

ايمان

که دور ماندن از آن خنده هات، اجباری است توان پاشدنم نیست، زخم من کاریست بدون تو دلم از اشک و آه سرشار است همان قَدَر، بغلم از حضور تو عاری ست نفس کشیدن من شد دلیل زیستنم که زنده بودن من انتهای ناچاری ست ايمان صابر ---------- بسيار زيبا بود

بهاران

همگي كوتاه و عالي ... احسنت بر قلمتون [گل]

سارا

وبتون قشنگه...خوشحال میشم بیاین وبم[گل]

سلبی ناز رستمی

سلام طرح هایت را خواندم . زیبا بود و قابل تعمق . درود برشما و شاعرانگی تان . با کمال ادب و احترام لینکتان می کنم. البته منتظر آمدنت هستم تا کسب اجازه باشد.

حمید

انگار کلا اینجارو بیخیال شدی... فقط هم تو نیستیا. نمیدونم چی شده خیلیایی که وبلاگشون رو میخوندم یا کلا حذف کردن یا خیلی وقته ننوشتن. البته قطعا تقصیرِ خیلیا نیست، تقصیرِ منه که بدموقع هوسِ چیزِ خوب خوندن کردم! هرجا هستی حالت خوش باشه الهی...