تلخند

...................

آفتاب بالا می آید

به صبحی دروغ

آنچنان که گوشه ی لبها

به لبخندی بی فروغ...!

/ 9 نظر / 12 بازدید
رعنا

آییییییییییی گفتی

تیراژه

و شهر بستر مردمانی بی نبوغ اگرچه کوچه بازارها همه شلوغ . . خیلی زیبا بود جناب میرزای پرفتوح!

وانیا

خندهایم مسمومت میکنند دیگر تورا به زنگ خندهایم مهمان نخواهم کرد

شیده

به راستی شاعر با احساسی هستید

مریم همسفر شیرزاد

سلاملیکم شعرتو دوست دارم حسش برام آشناست بعد خیلی آشنا شما بذار اون قیمه و مرغ ترش هضم شه بعد بریم کلبه

فرشته

[تعجب] یعنی 40 سالته شما ؟؟

کوریون

این عالی بود میرزا .. - تصدقت .. [گل]

یواشکی

بی نهایت عالی، آفرین همسایه قدیمی! [گل]