کفش بی خيالی

يه مدتيه سردرگم شدم. همش پراکنده گويی ! لطفاْ تحملم کنين. خوب ميشم.

 

از بند گسستم من تار و پودِ قالی را

چون بی تو نمی جويم مهلت و مجالی را

سهراب؟تَرَک؟چينی؟در من که نميگنجد

آهسته نيا ! بشکن ؛ خلوتِ سفالی را

از آبِ گل آلوده انتظار رويت نيست

از سَرَم برون کردم ؛ فرصتِ زلالی را

تا صبح اگر حتّی طبلِ سينه را کوبی

بشنوی فقط هر دَم؛ دامب و دومبِ خالی را

دل حفرهء پوشالی ؛ از حماسه ها خالی

از ياد ببردم من ؛ رستمی و زالی را

گنديده دِلم در من ؛ دوری طلبيد از من

حيف است مَزن آتش ؛ مشک عنبر عالی را

راهِ دل و پا در گِل ؟ ممکن نشود هرگز !

جز آنکه کُنی در پا ؛ کفش بی خيالی را

از خمس و زکاتِ عشق ؛ بيهوده ببخشيدند

هر هرزه و هرجايی ؛ لاتّ و لااُبالی را

در شهر نمی بينم آنرا که خورَد همچون

دردی کِش ميخانه ؛ لقمهء حلالی را

تيرماه ۸۲

 

/ 7 نظر / 4 بازدید
مژگان بانو

اول شدن در محضر آميرزا کم نعمتی نيست! آقا من شرمنده ام که لينکتان را د قسمت شاعران نذاشتم. دستتان درست ميرزا! می بينم که علاوه بر ميرزا بنويس، شاعر هم هستيد! لذت بردم.

mahdi

سلام به ميرزای خودم. احوالات؟ چند روز پيش وقت کردم وبلاگت رو که ذخيره کرده بودم بخونم. قلم زيبات و انديشه پاکت دوست داشتنيه(البته با کمی اغراق)اميدوارم وقت کنم باز هم بخونم از نوشته هات. از اونجايی که ميدونم از اونجايی که ميدونم نظر من برات خيلی مهمه و خيلی مشتاقی نضرم رو بدونی و ونضر هيچ کس جز من برات مهم نيست و از اين جور تخيلات در اين لحظه ی مهم تاريخی نظر خودم رو به شرح ذيل بيان ميکنم: اگر احساس ميکنی اين فعاليت به تحقق اهداف اصلی تو لطمه ای وارد نميکنه حتما اون رو ادامه بده در غير اين صورت ميتونی با اجازه ی من وبلاگ نويسی رو رها کنی. البته حالت اول برای من خوشايند تره اما در مورد وبلاگ خودم صادق نيست. اونيکه خيلی دوستش داری و از همه بيشتر روش حساب ميکنی؛مهدی.

mahdi

اگه فکر ميکنی تب دارم بهم بگو!

mona

آميرزا راست می گی ........چاره اش فقط بی خياليه!!

آقا طییب

سلام ميرزا...پس هستيو اماری از ما نميگيری.ما رو باش .يه نمه از خيالتو ميذاريم زير اتيش باهاش تا صب قليون ميکسيم تمومم نمی شه.عيب نداره.قديميا گفتن عشق يه سره.....خيالی نيست خدا واسه ما اينجوری خواسته ديگه.خيلی نازی..نميشه ازت گذشت ميرزا.دلم نمياد برم.ايول داری بابايی.