ميعاد عاشقان

 

به پاسِِ قدرشناسيِ از زحمات بی شائبهء يارانی که امکانِ کشيدنِ نفسی عميق را در ساعتِ ۴ بعدازظهر روز ۱۹ ارديبهشت در تالار ابن خلدون دانشکدهء علوم اجتماعی مهيا ساخته اند . اين وبلاگ تا تاريخ مذکور به روز نميشود تا سهمی هرچند ناچيز در ياد آوری مجدد و مؤکدِ اين مهم داشته باشد . و در پايان غزلی ناقابل به همين مناسبت :

تالار ابن خلدون ؛ ميعادِ عــاشـقـانـَسـت

بزم ِ شعور و شاعر؛ اينجا ؛ همين مکانـَست

دارد دو مجری ِ خوب اين بزم ِ شعر گـُستـَر

محسن و باقری شاد ؛ کو لطفشان عيانـَست

حالا که فرصتی شد ؛ تا عقده را گشاييـــم

ديگر نه جای ِ لکنت ؛ اندر دل و زبانـَست !

بازآ به گريه بنشان آن بغض ِ لاعلاجی

کز دردِ بی علاجی ؛ در سينه ات نهانـَست

آرش! بيا که قلبم ؛ باشد نشانه ات ؛ چون

پيکان ِ شعر اينک ؛ در چلهء کمانـَست

حالا که دور هستم فرسنگها ؛ ز ياران

حتی اگر نباشم ؛ دل در ِ پی اش دَوانـَست

ميرزا که لافِ شاعرپيشه شدن دراو نيست !

دستـش نمی نويسد ؛ تـنها دلش زبان است

تالار ِ ابن خلدون ميعادِ عاشقان است

غفلت کنی ؛ بِبازی ؛ کاين بدترين زيانـَست

 

 

 

 

/ 63 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
تبسم

سلام تصمیم داشتم یه نامه برایتان بنویسم ولی هرچی فکر می کنم. میبینم حق با شماست! راستش در مورد دانش آموزانم چی بگم! همه دانش آموزای من حتی شماره تلفن منم دارن وقت و بیوقت پای درد دلهاشون !می شم سنگ صبور! امسال عید برای چند تا از مادرا! کارت تبریک فرستادم. برای مادرایی که بیسوادن و حتی نمی دونن بچه شون کلاس چندمه! شما که نمی دونین من کجا درس می دم. گاهی یادم میره معلمم. می شم هم صحبت مادراشون! اونوقت راحت حرف می زنند بعد باهاشون گریه میکنم؛ می خندم و.......... زندگی ميکنم.

mona

سعی می کنم بیام...ایشالا زیارتتون می کنیم .....

كرگدن

ميرزا شنيدم خوش تیپی !!!!!!!!! زلف پريشون و محاسن پرفسوری و ... کلاغای آخر زمون اسمشون وب کمه !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

علي ثابت قدم

حسين منزوي هم رفت. اين مرد با تمام شکوه و عظمتي که چون يک ستاره‌ي دنباله‌دار ِ عظيم در پي خود داشت، در بيمارستان شهيد رجايي تهران، براي هميشه دست جهان را فشرد. براي هميشه دردها، اندوه‌ها، رنج‌ها و گرفتاري‌هاي بي‌حسابش را تنها گذاشت. اين بار بدترين باری است که به روز شدم ....يعنی از اينکه مطلب به روز شدنم خبر مرگ حسين منزوی ماه غزل سرای ايران است خيلی متاسفم ....((من وتو آن دو خطيم آری موازيان به ناچاری .....که هر دو باورمان زآغاز به يکدگر نرسيدن بود/شراب خواستم عمر من شرنگ ريخت به کام من....خيال خام دغل پيشه بهانه اش نشنيدن بود/چه سر نوشت غم انگيزی که کرم کوچک ابريشم ....تمام عمر قفس می بافت ولی به فکر پريدن بود.))

sheyda

سلام به میرزای عزيز....می توان با يک گليم کهنه هم روز را شب کردمی توان با هيچ ساخت می توان در دفتر هستی نوشت خوبی از هر چيز ديگر بهتر است....خوشحالم که با وبلاگ زیبای شما آشنا شدم وخوشحال می شوم به کلبه کوچک من هم سری بزنید .

مريم

سلام؛ ما هی آپ می کنيم هی آميرزا نمی آد...هی آپ می کنيم هی آميرزا نمی آد..آخرش از رو رفتيم خودمون اومديم آپ هم نکرديم..آقا يه سر بزن...تا بعد

omid

سلام.آقا به روزم.افتخار دادی به ما هم سر بزن.

آقا طییب

سلام.حيف که نميای ميرزا.من...دعا ميکنم...وب کمو هم که واسه همه رو کردی که...يا عشق.