ما پنج نفر بوديم

* شخصيتهای اين ترانه خيالی هستند *

 

من و اشک و حسرت و غم ؛ من و گونه های خيسم

رو ديوار بغضِ سنگی ؛ يادگاری مينويسم

يادِ کودکی ؛ شرارت ؛ روزايِ سفيد و برفی

شاديهايِ بچّگيمون ؛ جا نميذاشت واسه حرفی

يادِ گرگم به هوا و لحظه هايِ پُر فـَراقت

ِجر زدن تو بازی و بعد ؛ قهر  قهر تا به قيامت

تو با مويِ دُمبِ اسبی ؛ من با يک پيرهَن آبی

سعيد و کفش ِ کتونی ؛ نازی با مويِ شرابی

از سعيد بَدِت ميومَد ؛ پرسيدَم : چرا ستاره ؟

گفتی بی تــَربيـَته چون ؛ شـَستِـشو بالا مياره !

رضا وقتی مادرش مُـرد ؛ هميشه يه گوشه می نشـَست

رويِ سَر طاقِ مزارش ؛ پارچه های رنگی می بَسـت

اون ميگفت : « اينا دَخيله ؛ برايِ قلبايِ پَر پَر

واسه اينکه هر چه زودتر ؛ بخوابم کنار مادر »

**************************************

روز جشن نامزَديمون ؛ رضا يک چَفيـه به من داد

گفت : « اينم يه جور کراوات ؛ هديه ميکنم به داماد »

وصيت کرده که هر وقت ؛ من و تو سعيد و نازی

يادگــار بچّـگيـهــا ؛ رفقــايِ خــوبِ بـازی

وقتی رفتيم سَر خاکِش ؛ گريه نه ! فقط بخنديم

ما ميخنديم و رو طاقِش ؛ پارچهء رنگی می بنديم

پــارچهء رنگــی دَخيله ؛ بــرای قلــبای پَـر پَـر

ما ميبنديم تا رضا جون ! جمع بشيم دوباره از سَر

من و اشک و حسرت و غم ؛ من و گونه های خيسَم

رو ديوار بغض شعرم ؛ يادگاری می نويسَم

مرداد ۸۲

 

/ 12 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فری

سلام ميرزا ی عزيز. خداييش قشنگ بود. و روايت نازی شده. دستت درست! ترانه هات انصافا قشنگن. بی هيچ تعارفی.زلالی خاصی دارن....در مورد رسمش خدايی نوکرتم! پيش مياد ديگه

مژگان بانو

سلام آميرزا! اولا که بنده ارادتمند تنها آميرزا قلمدون وبلاگستان هم هستم. دلايلش رو هم بهتر می دونيد. دوما که شما ترانه سرای قهاری هستيد.... حالا اين خاطره محشر را که اينطور به ترانه تعريف کرده ايد حيف است خواننده ای نخواندش... در فکر هستيد؟ زنده باشی آميرزا.

آقا طییب

ميدونی چرا حال کردم اون شب ميرزا..دوستمو ديدم داشت ميرفت تفحص کلی مسخره بازی که شهيد بشی من از خنده ميترکم.حالا اما نميدونم ننوشتت حرف زد باهام.دمت گرم.

مسيح

سلام عزيز. دست خودت مريزاد.

پونه ( ایران دخت)

سلام سلام .کی گفته ما سر نميزنيم؟...نا خوش بودم آميرزا وگرنه ما چاکر شما و شعرهای قشنگتون هستيم. در پناه حق

واثق

سلام . از اينکه آمدی و اون شعر قشنگ هم گفتی خيلی ممنونم. من تازه با وبلاگ شما آشنا شدم. خيلی زيبا بود شعرهای خيلی قشنگي نوشتی از اين به بعد حتما سر خواهم زد. واثق

marjan

به سراغ من اگر می آئيد نرم وآهسته بيائيد مبادا که ترک بردارد چينی نازک تنهائی من......

ساده مثل آب

سلام! ساده ميگم! از مردن نمي ترسم ! چون يكسري از كساني كه دوسشون دارم اونطرف مرز دنيا منتظرم هستن! نميدونم! شايد اونها هم براي اومدن من دخيل بستن! ترنمت به دل نشست ! در پناه حضرت دل؛ شاد باشي!