در آستانه ....

........................

من مانده ام

با چمدانی باز

.

.

.

و پیراهنی که

تا نمی شود هیچ رقم...!

/ 17 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آمیزمیتی

همیشه باشی موندنی ...... راستی که مثل خودم میرزایی ......[نیشخند]

آمیزمیتی

همیشه باشی موندنی ...... راستی که مثل خودم میرزایی ......[نیشخند]

سعیدی راد

سلام. سوال: پیراهن از خودته؟ از تو چمدان درش آوردی؟ بیرون چمدان بوده؟ گزینه 2 درسته؟ هیچکدام؟ چمدان برای چی بازه؟ مگه پیراهن باید "تا" بشه؟ تا چی بشه؟

کارما

کجا به سلامتی میرزا؟

سعیدی راد

سلام. در مورد شعرت اون سوالات فقط یه شوخی بود. اما قزوه بسیار شوخ طبع است. در تلویزیون اساسا هم بد خلقند. فقط موندم اینکه نام جعفریان را گذاشتم جای نام خودم را شما از کجا می دانید؟ من که قبل از این جایی ننوشته بودم. فقط توی یادداشتهای خودم نوشتم. قبلترش هم سهیل محمودی بود.

حاشیه

نه! من نمي توانم مثل شما باشم شما چه قدر منظم تنهاييد و چه قدر دقيق ساعات اندوهت را با اوقات گريه ي قمري ها ميزان كرده اي سلام دوست عزیزم. با کاری ازگذشته به روز شده ام و مشتاق شنیدن از شما. بدین وسیله دعوتید.

زیبا بود جدا در استانه . این هم زیبا بود بین کارهای این صفحه یک بغض شور اینک در جام حلقم افتاد افطار ِ من نمک شد بی ربـّـنای استاد..! - موفق باشید جناب شاعر.در کلبه درویشی ماهم بازه.............

ثنا

راستی شما چطور نمیترسید که اشعارتونو آدمای متقلب از نت کش برن و باش کتاب درست کنن؟ نظر قبلی هم مال من بود،اسمم یادم رفت

نیکیار

آرش جان زیباست و زیباست. اما "هیچ رقم را نپسندیدم.