بوی خوب نذری..!

.....................

من کودکی ام را

در زیرزمینی نمور جاگذاشته ام

همانجا که پدرم

نوحه ای آذری را زمزمه می کرد

و دیگ را هم می زد

ومن

نام ائمه را

دارچینی می نوشتم

بر پهنه ی سفیدِ

شیربرنجهای بیست و هشتِ صفر

.

زنده باشی مادر...!

/ 20 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
کالک

سایه دست هایش جاودان ...

میرزا قلیدون

سلام میرزا جان، جالبه نه! فرقمون فقط یه حرفه اما خب واسه من اسم خاصه اما واسه شما اسمی زیبا. در ضمن شعرات خداان!

کاتیا

و من فکر می‌کنم از پشت این گنبد عقیقی فال چشم‌هایت را زیر زبان شیرین تر از هر قندی آواز کنم . زنده باشند. مرسی ... شما دیر به روز میکنیدها. حواسم هست .

الهام

من اشتباها واسه پست نمیدونم چن تا پایین تر کامنت گذاشتم! دوباره میگم... خیلی حاااااااااال کردم با اینجا!

الهام

من اشتباها واسه پست نمیدونم چن تا پایین تر کامنت گذاشتم! دوباره میگم... خیلی حاااااااااال کردم با اینجا!

ديوانه ي متفكر

من دوست داشتم کلن خودمو تو اون زمون جا میذاشتم میموندم تو همون زمون

مهسا

سلام خوبی شما؟ آپم خوشحال می شم نظرتو بگی

قاصدک

چقدر زیبا کلی لذت بردیم..

اردشیر بابکان

درود بر شما اگر علاقه دارید من در وبلاگم مطلب کوتاهی درباره ابزار گزینش درست انسان از دیدگاه زرتشت نوشتم لطفا اگر علاقه دارید آن مطلب را بخوانید و دیدگاهتان را بیان کنید. با تشکر از شما دوست عزیز[گل]