.........!؟

 

گفتم : دوسِت دارم

گفت : مرسی

دوباره گفتم

اين بار خنديد

و من

عاشق خنده هاش شدم

وبعد

خنده هاش عاشقم کرد

وحالا که ميگم دوسِت دارم

با خنده ميگه : مرسی..!

/ 14 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حالا یه نفس عمیق(مرجان)

سلام دوست عزيز . خوب بود ولی متفاوت . راستی ما اگر خدا بخواد ۱۹ ارديبهشت در دانشکدمون شب شعرمفصلی را برگذار خواهيم کرد که تمام دوستان وبلاگ نويس و ساير شاعر ها دعوت هستند . شما هم دعوت هستيد اگر بياييد بسيار خوشحال ميشويم . منتظر نظرت در اينباره هستم .

تبسم

سلام قشنگ بود مثل هميشه ولی من هنوز هم به همان ياعلی فکر ميکنم که گفتيم و نشستيم.

انیس

سلام دوست عزيز... نگرفتم... نمی دونم چرا...

انیس

ميشه آدرس لالاييتون رو بپرسم؟

Afshin

:) خيلی شيرين بود :X به به ...

انیس

سلام دوباره... خواندم لالای را... دست مریزاد!يک پدر واقعی آن را سروده بود. اميد وارم در پناه حق سر زنده و سعادتمند باشند.

پوريا سوری

سلام ميرزا جون ... آقا ما سر می زنيم ... شما به روز نمی کنيد ... خيلی با مطلب حال کردم ... ولی من اولين بار که گفتم دوست دارم ... بست تو گوشم ... بار دوم که گفتم ... رفت داداششو صدا کرد ... بار سوم ................ دست رو دلم نذار که دلم خونه

کلاسور

سلام عزيز چطوری؟ شعرت قشنگ بود(من تا این حد میفهم) در ضمن اگه تونستی شب شعر کرگدن هم بيا باشه مخلصم تا بعد...................

مژگان بانو

سلام آميرزا! خوبيد؟ خوشيد؟ کم پيداييد؟ حسابی گرفتار شده ايد :) اين شعر را حفظ شدم! معمولا شعرهايی را که حفظ شوم يعنی در ذهنم رسوب کرده اند عجيب. دست مريزاد!