يه خبر : من اومدم !

سلام !

نميدونم چی بايد بگم . چون جايی نرفته بودم که حالا بگم برگشتم . به وبلاگِ همّتون سر ميزدم حال ميکردم وقتی ميديدم که همه پر انر‌ژی  و با نشاط مشغولين.

منهم يه جورايی کنکاشهايی داشتم تو فضاهای ديگه ای که حاصلش چند تابلو از شلنگ تخته اندازيهام شد . تو فکر برپايی يه نمايشگاه هستم که با تکميل شدن همهء کارها اميدوارم  عملی بشه.

البته تصميم دارم سمت و سويِ وبلاگ رو تا حدودی تغيير بدم . به هر حال از اينکه قراره همهء شما خوبان رو دوباره  اينجا ببينم خيلی خوشحالم.يک کودکانهء قديمی براتون آماده کردم ......

« تلنگر »

زنجير قلبو وا کنين ....ميخونه ها رو وا کنين

سکوتِ عشقو بشکنين....گلخونه ها رو واکنين

عطر گل اقاقی و خوابِ لطيفِ رازقی

نعرهء عشقو سَر بدين...پنجره ها رو واکنين

طلسم حَلقو بشکنين ؛ پوستهء خَلقو بشکنين

اگه هنوز تو قـَفـَسين......حنجره ها رو وا کنين

آبپاشی جارو بکنين.....برفا رو پارو بکنين

شيشهء غولُ  بشکنين...جمبل و جادو بکنين

عشقو به محبَس نکشين ؛ به چاقوها دَس نکشين

تو جادهء يکی شدن ؛ پيش برين.........پَس نکشين

عطر گلِ سکوتِ زَن ! غنچهء حسرتِِ وطن !

پَر بکش از پشتِ حصار ؛ بخون برايِ ما و من!

هيچ ميدونی وقتی صدات توُ اوج و در فـَرازه

روح «قمر» کوک ميشه با نغمهء هرچی سازه !

پوران و دلکش ! بخونين

دلهايِ بی غـَش ! بخونين

***************************

منشور کورش رو بايد دوباره از نو بخونيم

تمدن گمشده رو بايد به هم بفهمونيم

دنيا ببين کجا ميره ! ما همه درجا ميزنيم

برايِ يک لقمهء نون ؛ سر به کجاها ميزنيم

قسم به اين چشمايِ خيس !

نه آمريکا ؛ نه انگليس !

نه چپ نه راست ميانه رو

نه جاده و پياده رو

راهِ ما از اون طرفه

اونجا که معيار ؛ شرفه !

خليج  «فارس» مينويسيم و اونو « عربي»  ميخونيم

بجايِ نغمهء بنان ؛ آهنگِ غربی ميخونيم

قهوه خونه و نقّالی ؛ شده دکونِ بقّالی

اسطوره هايِ شاهنومه ؛ همَش شدن نقشِ قالی

بايد که آتشکدهء قلبا رو برپا بکنيم

تو کوچه هايِ رازقی ؛ خدا رو پيدا بکنيم

اين رو فراموش نکنين : کِرم درخت از خودشه

چارهء اون فقط اينه : تبر بايد زد به ريشه

تبر بايد زد به ريشه......

 

 

 

/ 18 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فاطمه

سلام دوست عزيز. واقعا شعرت بی نظير بود. بايد تيشه برداشت و زد به ريشه های پوسيده مان تا مگر جوانه ای از نورسترين شاخه های درخت ايرانی بودنمان دوباره برويد. مرسی از اينکه به خانه ام سر زدی . اميدوارم بتونم يکی از خوانندگان دائمی وبلاگت باشم. به اميد رهايی ايرانمان

mona

سلام آمیرزا......بابا کلی خوشحال شدم.....راستی نمایشگاه ما رو هم دعوت کن......

حالا یه نفس عمیق

سلام احسن . شعر بسیار زیبایی بود.حتی برای منی که تا دو هفته پیش مدعی اصلاحات قدم به قدم بودم (البته در حوزه سیاست )شعر دوم بسیار مصداق نظر هم اکنونم بود : تبر باید زد به ریشه .در ضمن از حضورت نیز بسیار سپاسگذاریم و به روزهم شدیم .

حالا یه نفس عمیق

سلام . ما لینک گذاشتن بلد نیستیم یکی از دوستان زحمت لینک های ما رو میکشند . چشم در اسرع وقت . در ضمن از لینک ما هم ممنون ولی چرا اون پایین مایین ها؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

کرگدن

هشتم اينکه خيلی مخلصيم !!!!

کرگدن

نهم يه پيشنهاد : اگه نمايشگاه زديد بچه های وبلاگی رو يه روز دسته جمعی دعوت کنيد ......... رو که نيست ........ !!!!! ........... فدای شما ....... تا بعد .

حالا یه نفس عمیق

سلام.من اون یکی نفس عمیق هستم.جسارت منو ببخشید ولی به قول خودتون شعر کمی کودکانه بود.نه !اشتباه نکنید!کودکانه ها شاید بیشتر از بزرگانه ها ارزشمند باشند ولی دوست من !بیایید کمی بیشتر فکرکنیم:توی دنیای بزرگا میشه کودکانه گفت و اندیشید؟با آدم بزرگهای ...باید مثل خودشون رفتار کرد.زیرک و منطقی و ارام.به هرحال از زنده بودن شعرتون لذت بردم.

حالا یه نفس عمیق

ذر ضمن :من مبهوت شعر دومی شدم.

parisa

ببين خودمونيم ها استاد .....شعری!!!!!!!!!