جسارت




«...................»

«ای پادشه خوبان داد از غم تنــهايــــی »
دل گرچه به تنگ آيد؛ وقتست بياسايی

چون کشتی بی لنگر در پيچ و خم دريا
درگيـر تلاطمــها ؛ در اين شب يلـدايــی

موجی کِشدم اينسو گه می کِشدم آنسو
بازا و تماشا کن ؛ هستم چه تماشايی!

ديگر مکن انديشه ؛ از بهر دلم جــا نــا
بگذار بميرد دل ؛ در اين تب رسـوايـی

شرمم کُشَد از رويت از طرّهء گيسويت
آتش بزنی بر دل ؛ چون در نظــرم آيی

ميسوزم و تب دارم در حسرت ديدارت
ظلمست اگر باشي؛ در فکر مداوايـي

اين دل به جفاکاری نقشش چو عيان گشته
حيف از تو چو بنمايي؛ تدبير شکيبايی

افسوس نبودم من خونين جگری عاشق
آوخ نسزد بــر من؛ آن سـاغــر مينايــی





/ 6 نظر / 5 بازدید
bahar

سلام ...................... اول شدم ها!

آدمك

سلام آميرزا! آقا خيلی لطف فرمودين که قدم رنجه کردی و به ما سرزدی! ازت ممنونم . البته شرمنده هم هستم که دير بازديدت رو پس دادم...شاد باشی و برقرار...تا بعد...

آميرزا

سلام . چجوريهاست قضيه ميرزا ؟ آميرزا که ما بوده ايم از قرون ماضی ؟

خانه ما

سلام...از حضور پر مهر شما دروبلاگ این حقیر بسیار سپاس گذارم....زندگی چه زيبا خواهد بود اگر کابوس نسازيم بهر هم....راستی اگر چنانچه ايميلی از من داشتيد لطفا آن را باز نکنيد احتمالا دارای فايلی ويروسی است...متشکرم

فيونا

آميرزای نازنين سلام .دوست داشتی سری هم به من بزن. قربانت فيونا

مژگان بانو

سلام آميرزای خوب! احوال شريف؟ خدمتتان عرض کنم که اصلا به اين دليل نبود که پيامهای شما مايه دلگرمی است. شايد يکی از همان تصميمات‌ آنی و ناگهانيی که خاص خودم است حتی به جرات بگويم شايد اصلا بی دليل. درباره اين شعر هم که.... اللهم ارنی الطلعه الرشيده. آمين.