روز جمعه را چگونه گذرانديد؟

روز جمعه جاتون خالی رفتم استاديوم تا تيم محبوبم رو تشويق کنم.البته چون نميخوام دعوا بشه و حوصلهء نعش کشی هم ندارم ؛ رنگ تيم محبوبم رو نميگم.
از دم در يه ساندويچ کالباس و يه پاکت تخمهگرفتم و رفتم به مصاف هواداران تيم مقابل ؛ تو استراحت بين دو نيمه يک حس کودکانهتحريکم کرد تا با کاغذهای ساندويچ و پاکت تخمه يک موشک (يا هواپيما ) بسازم و رهاش کنم.وقتی سرگرم صاف کردن کاغذها بودم ؛ نوشته های توش توجهم رو به خودش جلب کرد.و شروع کردم به خوندنش .
يکداستانکوتاه بود و خوندنش يه جورائي تکونم داد ؛ تا حدی که اصلا نفهميدم نتيجهء بازی چی شد.
و اما نتايج حاصله :
۱) نتيجهء احساسی :شب جمعه از روز جمعه بهتره.(يه وقت فکر بد نکنين! منظورم برنامه های تلويزيونه)
۲)نتيجهء ادبی :تا توانی داستان بنويس ........که تخمه شکستن هنر نمی باشد.
۳) نتيجهءقياسی:بر عکس هواپيما سازی که کار خيلی سختيه؛داستان نويسی هم کار خيلی سختيه.
۴) نتيجهءصنعتی:الگوی ما؛ در هواپيما سازی به «پوف » بنده . مثل : توپولوف.
۵) نتيجهءورزشی:ساندويچ نقشی حياتی در رونق فوتبال ما داره ؛چون مثل بلازويچ و ايوانکوويچ آخرش « ويچ » داره.
۶) نتيجهءتسليحاتی:موشک سازی و داستان نويسی هر دو از يک حس کودکانه نشئت ميگيرن و کار هردو ؛ زيرو رو کردنه . اما ذائقهء ما با دوميش سازگار تره.
۷) نتيجهءمنصفانه:قبول دارم که زيادی حرف زدم.27.gif

/ 6 نظر / 6 بازدید
parastoo

ميدونی ديگه دارم کم کم به اين نتيجه ميرسم کاش اصلا بهت نميگفتم جايی به اسم پرشين بلاگ هم هست . (:

سروش

یک سیگار میکشیدی نتیجه هوایی هم میگرفتی

marjan

نتيجه بهداشتی: از کنار در استاديوم ساندويچ غير بهداشتی نخريد چون علاوه بر اینکه دل و روده آدم رو بهم می ریزه آدم رو دچار بیرون روی ذهنی هم می کنه. خوش باشید.

علیرضا

زرتشت عزيزُ متاسفانه به اين وسيله موافقت خودم رو با پرستو اعلام ميکنم و به ايشون ميگم که کاشکی هرگز به شما نمی گفت همچين جايی هم هست .

تیراژه

سلام...نمیشد اون داستان کوتاه رو هم در ادامه مطلبی چیزی مینوشتین؟!مردیم از کنجکاوی که این چی بوده که شما رو این چنین برده به عالم معنا که استنتاج هایتان پایانی ندارد!!!