.................

 

گرگِ مرگ

در بستر مادر بزرگ آرميده

و من  در جستجوی ِ  

 شنل قرمزی ترين خاطرات

زنبيلم را

پر از کلوچه های دلتنگی می کنم....

 

/ 36 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
غزل امروز

خجالتمون میدینااااااااااااااااا!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

omid

سلام ميرزا مثل هميشه کولاک دمت گرم.منم به روزم بهم سر بزن.

راحله

انگار اين روزا هر جا ميری پر شده از اين کلوچه ها

قاصدک سوخته

سلام . خسته نباشي . خوبي . اين کار دلنشيني بود . اما کار قبلي رو بايد دو ساعت براي مخاطب توضيح بدي تا ... در ضمن همچين بار معنايي سنگيني هم نداره . آميرزا کاراي شما قوي تر از اين حرفا بود افتادي تو وادي پيچيده نويسي که اصلا سزاوار طرح نيست .

مينو

آميرزا جان آپديت نمي نماييد ؟

مریم

سلام؛ مادربزرگ رفت؟ من چه دير امدم...کلوچه های دلتنگی سخت شدند مثل سنگ....تا بعد

reza

سلام شايد يكي از بهترين طرحهايي بود كه اينجا خوندم…دست مريزاد….به روزم…تا بعد