ســ ِکسِـناس!

......................

 

زن

- آشفته و رنجور -

انزلی را می خوانـْد

دربهارستانِ چشمانش

مرد

- مست و کیفور -

در ساوه  می رانـْد

وَ انارستان ِ اندامش

.

.

.

و تلخندِ اسکناسهایی مچاله

بر بلندای طاقچه ی حرمانش.

 

/ 20 نظر / 27 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مکث

اه گندت بزنن با این تصویر عالی....

ری را

و چشمهای نگرانش از قضاوتهای بی رحمانه

آوا

من نفهمیدم اهوووووم یاحق...

کاپوچینو

یک دنیا سپاس آرش عزیز.... ممنون بابت نوشته ی ارزشمندت.(پدر با صفا ....)

آوا

الان فهمیدم اوهووووم یاحق...

عادل قربانی

انزلی واسه رضای خدا کار می کنه و دلخوشی بنده خدا. اهل اسکناس و این قرطی بازی هام نیست. من خوب می شناسمشون. آشنا دارم. می خوای؟؟؟؟؟ عالی بود موضوع مشابه ولی نا مکرر.

اشرف گیلانی

بیا تا محو شویم از معاشقه های داغ و شدید همچون عشق در خسرو و شیرین های چاپ جدید

مومو

چه فرق می کند؟ که چرا رنجوریم... و از چه راهی انار می خریم پاییز ها!