آيين داش مشدی ها

در يکی از جرايد به مطلبی در اين مورد برخوردم که از کتاب «شرح زندگی من » نوشتهء شادروان عبدالله مستوفی اقتباس شده بود.
البته چون مطلب خيلی طولانی بود ؛ طبقه بنديش کردم و در دو نوبت براتون مينويسم .

۱- خصوصيات :سادگی و بی آلايشی؛ بی تشريفاتی ؛ نان خوردن از دسترنج خود ؛ احترام به بزرگتر ؛ محبت و مهربانی با کوچکتر ؛ تعصب به محله و شهر و ولايت و کشور ؛ رکّی و بی پروايی؛ بی اعتنا به ماديات و ....


۲- بايدها و نبايدها :لوطی نبايد در مقابل هر «پنطی » سر تعظيم فرودآورد . ( پنط به نالوطيها و بی غيرتها ميگفتند).
نبايد حرف کلفت را ــ از هر که باشد ــ بی جواب بگذارد . نبايد دست خود را بخاطر مال دنيا پيش اين و آن دراز کند . در مقابل رفيق بايد از مال و جان دريغ نداشته باشد.....

۳- لـــوازم : ۱- زنجير بی سوسهء يزدی ۲- جام برنجی کرمانی ۳- دستمال بزرگ ابريشمی کاشانی ۴- چاقوی اصفهانی ۵- چپق چوبِ عناب يا آلبالو ۶- شالِ لام الف لا ۷- گيوهء تخت نازک. ( البته چهارتای اول اصلی و ما بقی فرعی بود )
شال لام الف لا يعنی اينکه شال را دو بار به دور کمر می پيجيدند و سر و ته آن را روی ناف ؛ از هم ميگذرانيدند بطوری که شکل «لا» ايجاد می شد.

۳- مشاغل : هيچوقت يکنفر داش به مشاغلی نظير : دلاکی ـ مقنی گری ـ حلاجی ـ کناسی و حمالی مشغول نميشد و اينها شغل « پنطيها » بود .
در عوض ؛ طبق کشی ــ توت فروشی ــ چغاله فروشی ــ بادبادک و فرفره سازی ــ پالوده ريزی ــ دوغ فروشی و گردوی تازه فروشی از مشاغل خاص جوانهای اين طبقه بشمار می آمد و مسن ترها که سرمايه ای داشتند ؛ دکان داری ميکردند و ترجيحاْ به فرنی فروشی ــ ميوه فروشی و آجيل فروشی روی می آوردند.

۴- تفريحات : کرک(بلدرچين) بازي؛ بلبل بازی ؛ سهره بازی ؛ کفتر بازی ؛ قناری بازی و نيز تربيتِ قوچ و خروس جنگی و جنگ انداختن آنها سر چهار راهها و ميادين عمومی ؛ منحصر به آنها بود.و گذشته از اين ؛ قاپ بازی و ليس بازی هم از قمارهای مخصوص داشها بود.

۵- اعتقادات مذهبی : در ميان امامزاده های حول و حوش تهران ؛ امامزاده داود خيلی طرف توجه اين طبقه بود. آنگونه که به «مکهء مشديها» معروف شده بود .
از شهدای کربلا به «حضرت عباس » و « حرّ » بسيار معتقد بودند و بزرگترين قسم آنها به حضرت عباس و کمربند حرّ بود . فداکاری اين دو بزرگوار ؛ با طبع ساده و بی آلايش اين مردمان متناسب ؛ و ارادت خاص آنها به اين دو جوانمرد برای فداکاری و يا به اصطلاح خودشان ؛ لوطی گری آنهاست.

در مطلب بعدی از ترتيبات ترقی مشديها و مدارج آن مينويسم .

/ 14 نظر / 26 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آقا طییب

مطلب يک ايده عالی رو خوندم اما حاليم نشد.دوزاری مارو صاق کن.خيلی علاقه دارم به نقد شدن نوشته هام.ايول داری ميرزا.ايول.

مسيح

سلام عزيز. ممنون. افاده كرد به قدر وفور!

mona

سلام ميرزا . اين داش مشديها عجب خصوصياتی دارند!

آقا طییب

سلام مشتی.ميگم هزار ساله ميشناسمت بيراه نيست.بابا شما ديگه ما رو همين اول رفاقت مرام کش نکن آخه طييب کجا اين ليست بچه مشتيای شما کجا.خوب کاری کردی که نوشتی (داش )طييب.ميخوامت ميرزا می خوامت ولی يه چيزو جون مولا نه نيار جات تو ليست اساتيد بی چونه .با اين رفقات هم سر همين کل دارم.مثلا اين مژگانت بانو دست مارو گذاشته تو پوست گردو که من شايد بخوام شيطنت کنم ،اگه اسمم اونجا باشه نمی تونم.فعلا.ميرم پندار نامه.قلمت پايدار.دست بوس .طييب.يا حق.

masood

سلام وبلاگ جالبی داريد اميدوارم که موفق باشيد اگر هم خواستيد به وبلاگ من هم يک سری بزنيد

sofeia

داش مشتی ها هم ائين داشتند و خبر نداشتيم!

فري

هنوز هم كه اينكاره اي! ميگم ما هم يه جورايي بعضي از صفتهاش بهمان مي خورد ..يعني ما هم بله...

پونه

درود دوست عزيز خيلی مطلب آموزنده ای بود . ميشه اسم منبع را کامل بنويسی.... ايام به کام

bahar

مطالبت جالب و دلنشين بود . موفق باشی منتظرت هستم....