سرآغاز

سرآغاز

بنام بغض جام خالی از می..............بنام آه جانسوزانه نی
بنام ساغر دل؛حسرت سنگ............شکوه خلوتی با نغمه چنگ
مهار دل رها ميسازد از کف..............طنين ضربهء مستانهءدف
بنام بزم دشتستانی و شور............سماع پنجه هابرروی تنبور
بود جاری بسان جوشش شط........به روح وجان من آوای بربط
شکوه گل بود از صحبت خار...........نوازد نغمه ها را زخمهء تار
گشودم فرش دل با تار بی پود.........که پودِ دل بود جانمايهء عود


۱۵/۱۲/۸۱

/ 5 نظر / 4 بازدید
مژگان بانو

سلام بر آميرزای گرامی! احوال شريف؟ شرمنده که دير سر می زنم. مشکل نتی دارم. زنده باشيد و مثل هميشه دست به قلم.

پونه ( ایراندخت)

می بينم که هر روز بهتر از ديروزی ... خوشحالم هموطن اميدوارم در همه کارهات اينطوری باشی... شاد باشی آميرزا

فری

سلام عزيز. خوبی که؟!

bahar

بنام عشق بنام او که سر آغازست ... موفق باشی.

nasser

انقده اسمت باهالههههههه